داستان های حجاب
|
|
«ای خواهرم: قبل از هر چیز استعمار از سیاهی چادر تو میترسد تاسرخی خون من.»
(شهید محمد حسن جعفرزاده)
حجاب خونبهای شهیدان است.
(شهید علی روحی نجفی)
برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی
نترس گردوی کوچک ! آنچه سیاه می شود روی تو نیست ، دست آنهاست
«به پهلوی شکسته فاطمه زهرا (سلام الله علیها) قسمتان میدهم که، حجاب را حجاب را، حجاب را، رعایت کنید.»
(شهید حمید رستمی)
حجاب یعنی به جای شخص، شخصیت را دیدن.
«خواهرم: هم چون زینب باش و در سنگر حجابت به اسلام خدمت کن.»
(طلبه شهید محمد جواد نوبختی )
بیا فکر کنیم حجاب محدودیت است !
من "آزادانه" عاشقت هستم ای زیبا ترین محدودیت دنیا ...
خواهرم:
محجوب باش و باتقوا، که شمایید که دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان می کشید.
حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را می بینی و دشمن تو را نمی بیند.
«وصیت نامه سردار شهید آنجفی»خواهرم سرخی خونم را به سیاهی چادرت بخشیدم....
«حاج ابراهیم همت»













